تلخی‌اش‌را دوست‌نداشتیم.
نمی‌دانستیم‌كه‌دواست.
دوای ‌تلخ‌ترین‌دردها. نمی‌دانستیم‌معجون‌است.
معجون انسان‌شدن. گمش‌كردیم.
شیطان‌از دستمان‌دزدید. بی‌طاقت‌شدیم‌و ناآرام.
دهانمان‌بوی‌شكایت‌گرفت‌و گلایه... ‌و
تازه‌فهمیدیم‌نام‌آن‌اكسیر مقدس،
نام‌آنچه‌از دستش‌دادیم،
«صبر» بود !!