حافظ گفت ...
با نداشتن وقت و شلوغی سرم و ... شاکی زیاد داشتم چه آشنا چه غریبه که با حرفاشون ناخواسته باعث فشار روحیم شدن.زود رنجی منم یه طرف و اینکه اصلآ دلم نمیاد کسی ازم دلخور باشه از طرف دیگه و حرفای این و اون !خیلی وقت بود که به حافظ رجوع نکرده بودم .حافظ همیشه هم درست و به جا ميگه يعني برا من كه اينطوره.اینبار هم بسیار مرتبط بود.شما هم بخونید:
| خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن | تا ببينم که سرانجام چه خواهد بودن | |
| غم دل چند توان خورد که ايام نماند | گو نه دل باش و نه ايام چه خواهد بودن | |
| مرغ کم حوصله را گو غم خود خور که بر او | رحم آن کس که نهد دام چه خواهد بودن | |
| باده خور غم مخور و پند مقلد منيوش | اعتبار سخن عام چه خواهد بودن | |
| دست رنج تو همان به که شود صرف به کام | دانی آخر که به ناکام چه خواهد بودن | |
| پير ميخانه همیخواند معمايی دوش | از خط جام که فرجام چه خواهد بودن | |
| بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزل | تا جزای من بدنام چه خواهد بودن |
تعبیر:به خوشی ها و شادی های زندگی فکر کن. صبر و حوصله داشته باش. به آنچه داری قانع باش و خوش باش. به حرف های بیهوده ی مردم گوش فرا نده و زندگی خود را ملعبه ی آرزوهای دست نیافتنی نکن.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۸۸ ساعت 17:40 توسط آیرا
|
گریه نمی کنم..!