چه جالب!

 

یاهو آی دیم رو آنلاین گذاشته بودم و مشغول درس!همین الان  صدای اومدن  ایمیل میاد !عنوانشو میبینی که نوشته استخدام بانکها!!!! میگی  اوووواااااااا بانکها نه بانک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!سریع به فکرت میاد که حتمآ ثبت نام میکنم!

اول از همه بری سراغ بانک رفاه!------------------------>مرد

استخدامی بانک رفاه

بعد بری سراغ  موسسه مهر----------------------------->مرد

استخدامی موسسه مالی و اعتباری مهر

سومی هم که اینجا(گلستان)نیست،موسسه شهر---------------------->۱۴نفر زن ،۸۸ نفر مرد

 

جالب اینجاست که چندوقت پیش (نزدیکیا) ۲ تا استخدامی دیگه رو هم دیدم که رشته ی من هم بووود  و تو خود گلستان:

امابازهم :

 هم قوه قضائیه مرد ! هم بهداشت مرد!

احتمالآ همون گزینه ی ادامه تحصیل برا خانوما عالیه!

مگه نه؟

 

 

 


آخرین روزهای پاییز دلگیر و افسرده بود که آن نیز گذشت!تمام شد! اکنون خود ماندم و شادیهایم!!!!!!!!!شادیهایم!


آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست
گرم و آبي و پر از مهر، به ما مي خندد!
يا زميني را که، دلش از سردي شب هاي خزان
نه شکست و نه گرفت!
بلکه از عاطفه لبريز شد و نفسي از سر اميد کشيد
و در آغاز بهار، دشتي از ياس سپيد
زير پاهامان ريخت،
تا بگويد که هنوز، پر امنيت احساس خداست!
دوست من، غصه چرا؟
تو مرا داري و من هر شب و روز،
آرزويم، همه خوشبختي توست
دوست من !دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن
کار آنهايي نيست، که خدا را دارند…
غم و اندوه ، اگر هم روزي، مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات، از لب پنجره عشق، زمين خورد و شکست،
با نگاهت به خدا،چتر شادي وا کن
و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست!
او هماني است که در تارترين لحظه شب، راه نوراني اميد نشانم ميداد…
او هماني است که هر لحظه دلش مي خواهد، همه زندگي ام، غرق شادي باشد…
دوست من! غصه اگر هست، بگو تا باشد !
معني خوشبختي، بودن اندوه است…!
اين همه غصه و غم، اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه !ميوه يک باغند
همه را با هم و با عشق بچيين
ولي از ياد مبر:
پشت هر کوه بلند، سبزه زاري است پر از ياد خدا
و در آن باز کسي مي خواند
که خدا هست، خدا هست!
و چرا غصه؟!چرا؟