اجاره نشینها ...


دیروزیه عکس گرفتم از ماماجونم،چقد دلم میخواست ست کنم برا Caller ID!چه فایده وقتی قرار نیست برا یه بارم بیاد رو صفحه... .دورش رویه قاب قشنگ گرفتم وگذاشتم براwallpaper تا لااقل همینجوری هم رو صفحه باشه.
هنوزم که هنوزه وقتی دلم بهانه شو میگیره عین یه بچه کوچولو میشم که وقتی یه چیزی رو میخواد تمام فکر و ذکرش اون میشه،هنوزم که هنوزه وقتی عمیقآ دلتنگش میشم تا بخوام به حالت عادی برگردم کلی زمان میبره و دست کم چند روز منو تو حال و هواش غرق میکنه.
گاهی وقتا فکر میکنم ماماجونم دیگه دوسم نداره که تو ۲سال و چند ماه فقط یک بار اومد مهمونی خوابم!اونم ساکت و آرام بدون اینکه باهام حرف بزنه فقط با لبخند نیگام میکرد و من فقط دریا دریا اشک ریختم که بالاخره برگشتی ماماجون؟!اما وقتی بیدار شدم که ای کاش اصلآ نمیشدم دیدم نه مامایی هست و نه برگشتنی... .
فدای تو-...
---------------------------------------------------------
آن چشم شب نخفته چرا پشت پنجره
با آن نگاه غمگین
ژرفای آسمان را می کاوید
آن گاه باز میگشت
نومید
میگریست
.:فریدون مشیری:.








در کلاس روزگار درسهای گونه گون است
درس دست یافتن به آب و نان
درس خوب زیستن کنار این و آن
درس عشق
درس مهر
در کنار این کلاس و درس ها
در کنار نمره های صفر و نمره های بیست
یک معلم بزرگ نیز در تمام لحظه ها،تمام عمر
در کلاس هست و در کلاس نیست
نام اوست مرگ
و آنچه درس می دهد زندگیست


