باران



   این هم باران...

                           خدایا شکرت!


تقديم به باباجونم-داداشي گلم-دامادها و همه شما پدران استوار



Happy Father's Day

دلم باران میخواهد



دلم باران میخواهد،
                    بوی خاک باران زده،
                                           بوی هوای تازه ،


ای کاش جمعه ای بود با بارانی نرم و بیصدا.

امروز دلم پی در پی و یکریز هوای باران کرده بود

                                                            نه از سر دلتنگی!

                           اما ابرهاهم ناز کردند...

ديدم در آن كوير درختي غريب را

محروم از نوازش يك سنگ رهگذر

تنها نشسته اي،

بي برگ و بار، زير نفسهاي آفتاب

در التهاب،

در انتظار قطره باران

در آرزوي آب .

***

ابري رسيد،

- چهر درخت از شعف شكفت .

دلشاد گشت و گفت :

« اي ابر، بشارت باران !

« آيا دل سياه تو از آه من بسوخت ؟!

 

غريد تيره ابر،

برقي جهيد و چوب درخت كهن

بسوخت !

***

حميد مصدق

از منظومه :در رهگذر باد

دو روز مانده به پایان جهان ، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است .

تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود.پریشان شد و آشفته و عصبانی .نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

داد زد بدو بیره گفت، خدا سکوت کرد.آسمان و زمین را بهم ریخت، خدا سکوت کرد.جیغ زد و جارو جنجال را انداخت ، خدا سکوت کرد.به پروپای فرشته وانسان پیچید، خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده را دور انداخت ، خدا سکوت کرد.

دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت :" عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت.تمام روز را به بدوبیراه و جارو جنجال از دست دادی ،تنها یک روز دیگر باقیست.بیا ولااقل این یک روز را زندگی کن "

لابلای هق هقش گفت : اما یک روز ! با یک روز چه کار می توان کرد !؟

خدا گفت : " آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد هزار سال هم بکارش نمی آید " و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت : حالا برو و زندگی کن . او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید . اما میترسید حرکت کند، میترسید راه برود، میترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد..

قدری ایستاد.... بعد با خودش گفت :وقتی فردایی ندارم ،نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد،بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم.

آن وقت شروع به دویدن کرد زندگی را بر سرو رویش پاشید، زندگی را نوشید، زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید میتواند تا ته دنیا بدود، میتواند بال بزند، میتواند پای روی خورشید بگذارد، میتواند ....

او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد ، مقامی را به دست نیاورد اما... اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید . روی چمن خوابید . کفش دوزکی را تماشا کرد .

سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد وبرای آنهایی که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد وتمام شد.

او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند ، امروز او در گذشت ، کسی که هزار سال زیسته بود !

1#1

يك مساويست با يك؟؟؟؟؟؟؟؟




نتيجه:1={1}-R
نمی دونم چرا چشمام هر چی صحنه ی دل آزاره میبینه،وقتی این # ها رو میبینم اون روز دیگه غرق فکر میشم و ؟؟؟؟؟؟ ها میشن مای مایندز اونروز من!
چرا نباید بخندن و شاد باشن؟چی کم دارن که نمی تونن برا یه لحظه هم خودشونو واس مامان بابا لوس کنن؟چرا  مث همسن و سالاشون فکر و ذکرشون سارا و دارا و عروسکا و ماشین پلیساشون نمی تونه باشه؟چه گناهی داشتن که سرنوشتشون اینجوری رقم خورده؟
گاهی وقتا آدم هیچ کدوم از خوشی های اطرافش رو نمیبینه و همش دنبال سوژه هایی میگرده که بشه باهاشون غرق غم شد و بعدشم زار زار گریه کنه هر چند این گریه ها رو اشک دل همراهی میکنه نه اشک چشم.
.
.
.
شاید اینها وسیله ای باشن که خدا باهاشون میخوادبگه:ناشکر نباش دختر،دنیا که به آخر نرسیده...
==============================================
Have a Nice Day-good luck & Babay

خسته و رنجور از تازیانه ی زبانها، حتی نا امید از گفتن یک آه ه ه...

یک کلام:ثواب نکن تا کباب نشی!!!

 

                                   زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

                                  هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود

                                            صحنه پیوسته به جاست

                                  خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...

 

دوست دارم دنیای کوچک تنهایی خویش را،بر خاک پاک و زیر آسمان آبی پیوسته نجیب جزیره ای بنا کنم که به اسارت آب نشسته است و از تمام هیاهوهای انسانی و  ماشینی به دور است،تنها همراهانم درختان و سبزه هایش و تنها همنفسان و همنشینانم ستاره ها و ماه زیبای آسمانش باشد.

کلام آخر:هیچی،فقط ...ولش کن هیچی.

 

یه ستاره دارم تو دنیا اونم فقط و فقط مامانمه

مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم.

                             

امروز هم همانند ساير روزهاست با تمام دوست داشتن هايمان با اين تفاوت كه بهانه ايست تا با بوسه ای مهربان بر زبان آریم:

                                  ::مادرم،دوستت دارم،روزت مبارک::

++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++ 

در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست

مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست

++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++ 

و این هم متن SMSامسال برای مادران اطرافم:

بهترین در وصف مادر سکوتی سرشار از گفته ها و ناگفته هاست.(خاله جون،خاله جون،گلجه ی خوبم،آبجی گلم،آبجی گلم،بهارجان،آیلرجون) روزت مبارک،با آرزوی روزهایی پرگل-آیرا

++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++ 

                                     

                                     

++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++ 

تقدیم با عشق برای اجه،ماما،خاله های سفر کرده که تنهامان گذاشتند و رفتند و همه ی مادران سفر کرده:

                       

                                             ::روزتان مبارک::

++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++  ++

فدای تک تک شماها-دوستتون دارم-بابای